خرید بک لینک
چقدر این دنیا بی وفاست...

نگران صدیق ام ، دلتنگ روزهای بچگیمون ،چقدر بهمون خوش میگذشت ،بی دغدغه و همدل...

الان اما مریضه یه مریضی سخت و نمیذاره بهش نزدیک بشم

دلم می خواد خوب بشه و اونوقت دیگه هیچوقت ازش دور نمیشم ، روزای بچگیمونو تکرار میکنم، یه عالمه درد دل دارم که میخوام مثل بچگیم تنها همرازم صدیق باشه و اول حرفام بهش بگم جز رازمون و مطمین باشم به هیچ کس نمیگه...

دلتنگشم...خداجونم کمک کن حالش خوب بشه

برچسب: نویسنده: زهرا حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:36

بابایی گلی،عزیز دله نون، تشنه و بی تاب توام... دنیا با تمام بزرگیش بهم تنگ شده ، داره استخونامو می شکنه ... دلم می خواد مغزم منفجر بشه تا یاد و خاطره تو و حسه دلتنگیم برای همیشه از رو زمین حذف بشه..

برچسب: نویسنده: زهرا حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:36

امشبو به خدا توکل می کنم که به خیر بگذره...

نگران ، مضطرب ، ناراحت ، دلشکسته ، عذاب وجدان ، حاله بد ...

اشتباه کردم

بهاش سنگینه ولی می پردازم

خدایا کمکم کن ، همه چیو به خودت می سپارم ،بهم قدرت و عزت نفس بده ...

الهی کمک کن ، بخیر بگذرون ، به اینکه تنهام نمیذاری ایمان دارم

برچسب: نویسنده: زهرا حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:36

می دونستم از این سوغاتی خوشحال نخواهی شد ، حتی می دونستم پیش خودت از اینکه من پولم که کم هم نبود برای خرید این صدف دادم بهم می خندی...ولی موقع خریدش خودخواهی کردم، موقع خریدش فقط به یه چیز فک میکرد.

برچسب: نویسنده: زهرا حسین‌پور تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:36

صفحه بندی